کتاب دره موفقیت منتشر شد


کتاب دره‌ موفقیت که ترجمه‌ی کتاب The DIP نوشته‌ی ست گودین است، کتاب پرفروش نیویورک تایمز و وال استریت ژورنال بوده. از دیگر کتاب‌های ست گودین، می‌توان به “گاو بنفش”، “قبایل” و “مهره حیاتی” نام برد که تمامی آنها جزو کتاب‌های پر فروش در حوزه مدیریت و بازاریابی هستند.

 

علیرضا پیر- لیلا کشاورز افشار

دره‌ی موفقیت، مفهومی است که توسط نویسنده معرفی می‌گردد. فرض کنید در حال مشاهده‌ی تلوزیون هستید، و بعد از دیدنِ نقش‌آفرینی یک بازیگر، به سرتان می‌زند که می‌خواهید بازیگر شوید! (یا به شکلِ مشابه خواننده، فوتبالیست، یا برنامه نویس!)

از آنجا که تنتان گرم است، شروع می‌کنید، مثلا اگر بخواهید برنامه نویس شوید، احتمالا چند ویدئوی آموزشی می‌بینید، و بعد دو الی ده خط کد می‌زنید و برنامه‌ای می‌نویسید که پسرخاله‌تان از دیدنش هنگ می‌کند. همه چیز اوایلش به خوبی پیش می‌رود. اما کم‌کم بعد از ورود حرفه‌ای تر به مسائلِ کاری، متوجه می‌شوید که برنامه نویسی آن ده خط کدی که زدید نبود (حداقل فقط آن نبود) و باید مباحثی عمیق‌تر را فرا بگیرید، باید شب‌ها بی‌خوابی بکشید و با همه‌ی اینها، پیشرفتتان اصلا محسوس نیست.

اینجا دقیقا همان دره‌ی موفقیت است، یعنی فاصله‌ی بینِ مبتدی؛ و حرفه‌ای بودن. فاصله‌ی بینِ دست زدنِ پسر خاله برایتان، تا دریافت دست‌مزد‌های چند‌ده میلیونی. جایی که باید به سختی کار کنید و شاید بسیار کم پیشرفت کنید.

اما اگر توانِ عبور از آن مرحله را داشته باشید، به آن طرفِ دره می‌رسید و دوباره اوج می‌گیرید.

ست گودین در کتاب دره موفقیت، درباره‌ی مفهومِ “جا زدن” صحبت می‌کند.

همیشه در کتاب‌‎ها، نشریات و سایر رسانه‌ها و شاید حتی از طرفِ اطرافیانمان شنیده‌ایم که جا زدن کارِ اشتباهی است. باید همیشه با تمام تلاش ادامه داد، تحتِ هر شرایطی.

 

اما ست گودین این توصیه‌ها را توصیه‌ی بدی میداند. از نظرِ وی، جا زدن کاریست که باید بسیار زیاد انجام شود. فقط در مکان و زمان مناسبِ خود.

اون می‌گوید که برنده‌ها، اتفاقا بیشتر از باقی افراد از کار‌هایی دست می‌کشند. با این تفاوت که قبل از آنکه وقت و انرژی خود را صرفِ کاری کنند که در آن موفق نخواهند بود؛ اینکار را انجام می‌دهند.

افراد عادی، وقت و انرژی زیادی را صرف چیزی می‌کنند و در آخر می‌یابند که نمیتوانند از پسِ آن کار بر بیایند و دقیقا در بدترین جایِ ممکن از کار دست می‌کشند.

 

نویسنده در ادامه عنوان می‌کند که برای اینکه این اتفاق دردآور برایتان نیفتد، برای آنکه وقت و انرژی خود را برای دره‌ی موفقیتی که توان عبور از آن را دارید ذخیره کنید، باید انتخاب‌هایتان را به گزینه‌هایی که بدونِ شک توانِ انجام آن را دارید محدود کنید.

 

شما می‌توانید این کتاب را با 20 درصد تخفیف از سایت انتشارات نشر نوین دریافت نمایید.

کد تخفیف: theDip

همچنین از طریق سایت‌های کتاب‌راه و طاقچه نیز نسخه‌ی الکترونیکی کتاب در دسترس می‌باشد.

 

بخش‌هایی از متنِ کتاب:

 

  • وقتی می‌خوای افرادی رو توی تیمت استخدام کنی، از مدیرت می‌خوای که رزومه‌‌های سطح متوسط رو بهت بده، یا ازش می‌خوای که همه رو حذف کنه، مگر اونایی که سطح بالا هستن؟
  • وقتی زمان و موقعیت کمی برای آزمایش وجود داره، انتخاب‌هامون رو به افرادی که در مرتبه‌ی بالاتری قرار دارن، محدود می‌کنیم.
  • تو تنها فردی نیستی که به دنبالِ بهترین انتخابه. همه همینطورن.در نتیجه، پاداش اولین بودن بسیار بزرگه. فراتر از یه مقیاس خطی که وقتی ورودی یکمی بیشتر بشه، خروجی هم یکمی بیشترمیشه. در واقع مثل یه منحنیِ شیب‌داره.

 

  • دلیل اینکه شرکت‌های بزرگ، تقریبا همیشه به هنگام تلاش برای ورود به بازارهای جدید با شکست مواجه می‌شن، تمایل اونها به قانع شدن به کمه. اونها فكر می‌كنن كه به دلیل بزرگ بودن و توانایی‌شون، می‌تونن قانع بشن، کمتر عمل کنن، و قبل از اینکه مورد توجه قرار بگیرن، بهبود و پیشرفت رو متوقف کنن. اون‌ها برای اینکه از آسیب رسوندن به بخش‌های دیگه اجتناب کنن و یا، لو رفتنِ اطلاعتشون رو به حداقل برسونن، به کم قانع می‌شن. بنابراین شکست می‌خورن. شکست می‌خورن چون نمی‌دونن چه زمانی باید کنار بکشن و چه زمانی باید از راضی شدن خودداری کنن.

 

  • احتمالا خیلی از چیزهایی که درباره‌ی زندگی تو مدرسه یادگرفتید، اشتباه بوده. اما بزرگترینِ این اشتباهات قطعا این بوده که می‌گفتن: متوسط بودن راز موفقیته.
  • وقتی که با دو تا نمره‌ی عالی، یک خیلی خوب، و سه تاخوب، از مدرسه به خونه برمی‌گردین،یعنی تقریبا خوب بودین. تصور کنین که یه بچه‌ی طفلکی،یه خیلی عالی، و چهار تاضعیف گرفته. حتما با خودتون می‌گین اون مشکل داره.
  • حالا چند دهه از فکر اون روزهای مدرسه بیاید به سمت آینده، و به تصمیماتی که الان در زندگی‌تون می‌گیرین فکرکنین، اینکه امروز کدوم دکتر رو انتخاب کنین، به کدوم رستوران برین و یا کدوم حسابدار رو استخدام کنین. چندبار به دنبال فردی بودین که توو چیزی که ازش نمی‌خواستید واقعا خوب و قوی بوده؟ چندبار تا حالا از حسابدارتون انتظار داشتین که یه راننده یا بازیکن گلف خوب باشه؟

یک دیدگاه بگذارید